حمد الله مستوفى قزوينى

22

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

روان گشت با جمله اعمام خويش * رهِ جنگ دشمن گرفته به پيش 310 كه قيس ابن عيلان به كار قريش * دلى در درون داشت از كينه ريش بزرگ عرب بود آن روزگار * عرب بُد به فرمان او بىشمار اگرچه فزون بود او را عدد * قريشى ز حقّ يافت در كين مدد ز فرّ پيمبر در آن كارزار * تبه شد ز دشمن بسى نامدار قريشى در آن جنگ پيروز گشت * ز فرِّ پيمبر عدو سوز گشت 315 همين سال هرمزد شد در نهان * پرآشوب شد كارِ مُلك شهان پيمبر بكوشيد در راستى * نبودى در او شيوهء كاستى چنان شد كه اندر عرب داستان * به دو بودى از حالت راستان چو در راستكارى برآورد نام * « امين » شد خطاب خديوِ انام چو شد بيست و پنج ساله فخر بشر * درخت بزرگى درآمد به بر وصلت محمّد المصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با خديجه 320 زنى بود در مكّه پُردستگاه * دو شو كرده و گشته هر دو تباه ز هريك يكى دختر آورده بود * بسى خواسته زآن دو شو بُرده بود خديجه بُدش نام و فرزانه بود * به دانش در آن شهر افسانه بود ز پشتِ خُوَيْلِد بُد او را گهر * همانش قُصَى بود چارم پدر چو از هر دو شو بيوه شد نيكزن * چنان ديد در خواب آن پاكتن 325 كه از آسمان ماهش اندر كنار * فتاد و به هفت‌پاره شد خوارخوار بپرسيد از اين از معبّر جواب * بگفت : « از دو عالم شوى كامياب رسولى كه او ختم پيغمبرى * كند ، كرد خواهد ترا شوهرى وزو هفت فرزند آيد ترا * دَرِ كام از اين برگشايد ترا » به دل شادمان شد زن از گفتِ او * كه خواهد ز دولت شدن جفتِ او

--> - مىكرد . » و ايضا : « پس بدين سبب ميان قيس و كنانه فتنه برخاست و جنگ فجار را كه بيست سال مدّت گرفت ، پديد آورد . رسول خدا ( ص ) كه هنوز خردسال بود ، در اين جنگ حاضر بود و براى عموهاى خود تير مىآورد » ( العبر ، تاريخ ابن خلدون ، ترجمهء عبد المحمّد آيتى ، ج 1 ، صفحات 69 و 205 ، چاپ مؤسّسهء مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، تهران ، 1363 ) .